دوست داشتنت.. مثل شعلهای فرا گرفته وجودم را..؛ و حتی یاد دوستت دارم هایت،سرمای وجودم را گرم میکنددر این وانفسای سرمای پاییزی..پس کنارم بمان، که لحظه ها؛برای دوست داشتنت بیتابند..بمان و تکیه گاهم باش..تا با خیال آسوده، با خاطری امن،سر بر شانهی مهرت بگذارم..تا هرگز تجربه نکنم بی سرپناهی را..تا برنگردم به روزهای تلخ تنهایی..ببین چقدر دوست داشتنت زیباست..!هربار از تو مینویسم،بی اختیار شعر میشوی به دفتر و قلمم..و من این زیبایی رااین کاملترین جملهی عاشقانه رابا هیچ چیز در این دنیا عوض نخواهم کرد..آری..آغاز ، دوست داشتن است....!
کاش میدونستی که چقدر دوستت دارم.کاش میدونستی که چقدر دلم برای چشای مشکیت تنگ شده.کاش میدونستی که دنیا بدون تو ارزشی نداره.کاش میدونستی از وقتی که رفتی هیچکس مثل تو نشد.کاش میدونستی وقتی که رفتی یه تیکه از قلب منم با خودت بردی.کاش میدونستی که دلم لک زده واسه پیتزایی که باهم میخوردیم.کاش میدونستی که هنوز آهنگ های قفلیمون رو گوش میدم.کاش میدونستی که بی تو نفس کشیدن یادم میره.کاش میدونستی دلم برا چال گونه هاتم تنگه.کاش میدونستی که هنوز چشام دنبال قدم هاته.
آبان هم رسید ...با ڪولہ بارے پر از باد وباران و برگ هایِ نارنجے .با حال و هوایِ دلبرانہ اے ، ڪہ آدم را ناخودآگاہ ، شیفتہ و عاشق مے ڪند .با لطافتِ ڪم نظیرے ، ڪہ خیابان ها را آمادہ مے ڪند برایِ قدم زدن .درختان ، مهیایِ یڪ تغییر شدہ اند ، و تغییر ، بارزترین نشانہ ے تڪامل است .آسمان ، خودش را آمادہ ڪردہ تا تمامِ دردهایِ تہ نشین شدہ اش را ببارد ، و زمین ، برایِ بے قرارے هایش ، آغوش وا ڪردہ .ڪاش ، همراهِ برگ هایِ خشڪِ پاییز ، تمامِ ڪینہ و دشمنے و غم ها بریزد ،ڪاش دوبارہ مثلِ گذشتہ ، غمخوار و چارہ سازِ هم باشیم .هوا ، هوایِ رفاقت است و همدلے ،فصل ، فصلِ دوست داشتن ،و ماہ ، ماهِ بخشش ،ماهِ خوب بودن ..."مهر" نیست ،مهربانے ڪہ هست !